بـــــــــــــارون

شبا وقتی فضای شهر تشنه ی بوی بارونه

توی پس کوچه ای خاکی عابری خسته میخونه

صدای عابر خسته میپیچه تو تن کوچه

میگه دل عاشق دریاست پشت ساحل نمیمونه

همیشه تو گوشم تنین این صداست

تنین این صدا با دلم آشناست

دلمو میبره تا به چشمه نور

تا به وادی عشق تا به شهر حضور

من آلوده خاکم دل آلوده من تو زنجیری دنیا تو زندونی تن

دیگه موندن اینجا عذابه واسه ما

آخه با چه زبونی اینو باید بگم

بیا کوله بارت رو ببند ای دل تنها

یه شب شبی بارونی دلو بزنیم دریا   دلو بزنیم 

 

 
/ 0 نظر / 25 بازدید