عالم مستی

شبی از شدت درد وغم یار دل ازاری

نشستم در خرابات وزدم بر طبل بی عاری

صفای عالم مستی غمم را برده از یادم

صفایی را که من هرگز نمی دیدم به هوشیاری

من وسوته دلان هر شب در اینجا گرد هم جمعیم

همه شب زنده داریم وهمه مشتاق دیداریم

غم از اندازه افزون .تنم رنجور بیماری

نشستم بر خرابات وزدم بر طبل بی آری

می نا صفت ای ساقی شفای نوش دارو داد

دل دیوونه ی من را که زخمی خورده بود کاری

به جامی آنچنان از خود شوم بی خود که در مستی

خراج ملک عالم را ببخشم جای دیناری

نه دردم را طبیبی ونه بر بالینم پرستاری

نشستم در خرابات و زدم بر طبل بی عاری

/ 1 نظر / 32 بازدید
آرین جون

خیلی قشنگه خانومایه گلم عزیزانم[بازنده]